نسیم سحر🥰

یاحضرت زهرا سلام الله علیها

نسیم سحر🥰

یاحضرت زهرا سلام الله علیها

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب با موضوع «عارفانه» ثبت شده است

کناربسترجانماز و تسبیحم
دوباره خیسی چشم وبه توبه تسلیمم

دوباره حال غریب و هوا هوای سحر
نوای هق هق خسته میان اشک بصر

دوباره سجده به تربت دوباره اشک نیاز
من وهوای خدادر قنوت سبز نماز

درون سجده های پرگداز پرتکرار
نفس نفس زدنای عمیق پر اصرار


تورا دوباره طلب کردم از خدای سما
خداکند که بیایی به التماس و دعا

خدا کند که ببینم دوباره روی تورا
قسم به حرمت عشقت فقط دوباره بیا

#نام شعر:هوای سحر
#شاعر:عطیه نادریان

  • مهدیه(سحر) حیدری

شعر دوست داشتنی رفیق ازشخصیت بنده

گاهی دلم میگیرد و در خود فرو میرم 

چادر به سر میگیرم و تا خط خون میرم 

همدم نمیابم به جز گلزار سرداران

قدری کنارهمت و آوینی وچمران

من درکنارخانه ی سردار گمنامم 

آغشته از دردم ولی آرام آرامم

اینجابه روی سنگ قبرت آب می پاشم

قدری به یادکربلا با بغض میبارم 

جزقاب عکس خاکی ات مرهم نمی یابم

حسی به من ملحق شده ازحرم چشمانت

سربند یا زهرای توآرام قلبم شد 

نامت به وقت دل پریشانی قرارم شد

صاحب نداردحال بی سامانم اما چندسالی هست 

حس نگاه حضرت مهدی پناهم هست 

شبهای جمعه حالم از عالم جدا است

گلزارسرداران برایم حس ناب است

ابراهیم هادی برایت گفته هادارم 

من درکنار مقبرت حال خدا دارم 

آقای خوب من ببین تنهای تنهایم 

باچادرم همدم برای قلب زهرایم 

#نام شعر:قرا بی قرار من

#شاعر:عطیه نادریان

  • مهدیه(سحر) حیدری


گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود


  • مهدیه(سحر) حیدری
نسیم سحر🥰

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوست میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات
پیوندها