رها کردن
رها واژه ای هرچند کوچیک اما پر از معنی و مفهومه
رها به نگاهه من از ره یافتن میاد
از رهی که باید آزاد باشی
از رهی که ولش کنی بری
از رهی که نجات یافتی
قشنگه
رها
دارم به این صفت واژه اسم
فکر میکنم
رها کنم
و رها باشم
نمیدونم.....
به شایدها و اماها و اگرهاش فکر میکنم
به اینکه چی شد و به نقطه رهایی رسیدم
شاید یه نقطه اتصال
دیشب یکی از بچه های افتخاری ساعت یک پیام داد
گفت روبه روی حرم حضرت عباس بیادتم
شاید اونجا به نقطه رهایی رسیدم
یا زمانی که بین رفتن به حرم و نرفتن مانده بودم که برم یا نرم
واونجا به نقطه رهایی رسیدم
اشک توی چشمامه
حالی به حالیه ام
یه حالی که پشمان از گذشته که چرا زودتر نرسیدم
و خوشحالی از حال اکنونم که به قشنگ ترین نقطه رسیدم
رهااااااا