عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات

۱۰ مطلب با موضوع «سلام اقای مهربانم» ثبت شده است

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟


گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟


شهادت امام هشتم بر شما دوستان عزیز تسلیت باد

عمار رهبرم

عاقبت بادل خون راهی مشهد شده ام

من که لب ریز از این گریه بی حدشده ام


بادلی شکسته و حال خراب آمده ام 

 خسته وغم زده باگریه ناب آمده ام 


آمدم گوشه صحنت که نگاهم بکنی 

یارضا گویم و تو نظربه حالم بکنی


آمدم پیش خودت بلکه شکایت بکنم 

ازغریبی خودم  سخت حکایت بکنم


آمدم ضامن من شی و دلم خوب شود 

بلکه از محنت و غم کم شه ومطلوب شود 


حال و احوال گدایت به خدا جالب نیست 

پای من جزحرمت نیمه شب راقب نیست 


آمدم تذکره کرب و بلا را بدهی 

اذن دیدارضریح باصفارابدهی


بادلی پراز غریبی و گناه آمده ام 

تونگاه کن به دلم گرچه سیاه آمده ام


#نام شعر:یا رضا

#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم


این جشنها برای من آقا نمی‌شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی‌شود 

🌸🌸🌸

خورشیدی و نگاه مرا می‌کنی ‌سفید

می‌خواستم ببینمت اما نمی‌شود

🌹🌹🌹

شمشیرتان کجاست؟ بزن گردن مرا

وقتی که کور شد گرهی وا نمی‌شود 

🌿🌿🌿

یوسف! به شهر بی‌هنران وجه خویش را

عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی‌شود

🌾🌾🌾

اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو

اینجا کسی برای شما ما نمی‌شود

🌴🌴🌴

آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمی‌شود 

🎄🎄🎄

تاچند فرسخی خودم ایستاده‌ام

تامرز یأس، تا به عدم، تا نمی‌شود

🌱🌱🌱

می‌پرسم ازخودم‌غزلی‌گفته‌ای‌ولی

با این همه‌ردیف،‌ چرا با نمی‌شود

عمار رهبرم


اهل ایرانم روزگارم بد نیست

.

کشوری دارم من ، که به اذعانِ خود غربیها ، قدرت اول این منطقه است

.

چه کسی بود صدا زد تحریم؟! چه کسی بود صدا زد لوزان!

.

من در این آبادی ، دیپلماتی را دیدم ، که همه اش میخندید

 

و رییسی که مرا اهل جهنم دانست

 

و به من گفت که دلواپس چی هستی تو؟

 

رو به او کردم و با فرم ملیحی که خودش میداند

 

همزبان گشتم و با او به سخن بنشستم

 

و برایش گفتم آنچه را میدانم :

 

دل من آرام است و دگر نیست دلم دلواپس

 

...

 

من خدایی دارم که در این نزدیکی است

.

و دلم قرص به مردی است بزرگ

.

رهبری دارم من ، رهرو راه علی(ع)

.

رهبری دارم من ، که در این ورطه وانفسایی و در این طوفانها

.

چشم در چشمِ دلِ او بستم

.

و دلم چون یک کوه ، تکیه دارد به دل دریایش!

.

او بگوید همگى میجنگیم ، او بخواهد همگى میمیریم

 


عمار رهبرم


 مثل هر بار برای تو نوشتم:


دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

 
=-=-=

جواب امام زمان:
عمار رهبرم

زیباست :

وقتی با تمام وجود احساس کنی :

کسی که دوستش داری : حضوری جاودان دارد در هستی :

آن اندازه که بعد از مرگ هم حی بودنش حتمی ست در هستی ...

خوش به حال آنها که چشم جانشان به دیدار تو روشن شده مولای من ...

خوش به حال آنها که گوش جانشان به صدای دل انگیزت مفتخر شده ..

خوش به حال عاشقان حقیقی ات هستند مولای من ..

جز حسرت سخنی ندارم برای گفتن :

جز اشک بهانه ای ندارم برای این همه بی لیاقتی :

تا به امروزم : سوختم در آتش رو سیاهی ام ...

که حتی ثانیه ای هم رو در رو : نگاهم بر چهره ات گره نخورده اما من ترا بسیار دیده ام آقای من :

در ضربان قلبم .. در اشک چشمانم .. در شور عاشقانه هایم .. در دل نگرانی آدینه ها .. در ثانیه های زمین در غوغای خلقت که همه به نام توست ...

مولاجان :

اما کو دیداری عاشقانه و چهره به چهره ....!!

به گمانم تا چشم من به دنیاست ترا نمی توانم ببینم :

تا دلم دلبسته ی زمین است ،

توفیق زیارتت نصیبم نخواهد شد :

آقاجان لطفی کن لااقل برای بدرقه ام به دیار باقی :

سری به من بزن :

از شب اول قبر : قصه ها شنیده ام اما آنان که با نگاه تو رفتند :

لبخند بر لب داشتند :

بیا : اجازه بده با لبخندی به ماهتاب چهره ات :

چشم بر جمال تو بدوزم و بمیرم نه بر دنیا ....

مرگ هم زیباست : صحنه ی زیبایی از آخرین پرده ی نمایش زندگی در زمین که من مشتاقانه چشم انتظاره پایان آنم ...

هر چند جوانم اما حاضرم جوانی ام به فدای یک لبخندت باشد و من با لبخندت : چشم بر دنیا ببندم ...

جوانی ام : عمرم همه به فدای یک لحظه رضایتت مولای من ..

به آشنایان سپرده ام بر سر مزارم نمانند برای اشک ریختن : شاید بیایی نگاهی کنی و خانه ام روشن شود به حضورت ..

جان مهدی بیا :

اگر قسمت نبود در دنیا ببینمت :

اگر در زمان حیات چشمم به جمال دلربایت نورانی نشد :

لحظه ی مرگم : لحظه ای بیا و زود برو :

یک لحظه فقط برای دیداری عاشقانه در آخرین لحظه ..

مرگ هم با این رویای شیرین : شیرین تر از عسل می شود : همان سخن که مولایم حسین به جگر گوشه اش فرمود تا مرگ برایش لذت بخش باشد ...

مرگ را هم عاشقانه دوست دارم اگر برای یک لحظه حضور روشنت در قاب نگاهم باشد ...

عمار رهبرم

روزگاری ست ساکنِ آخرالزمانم و داعیه داره عشق مولایم

" مهدی " ...
که به نام ش عاشقی می کنم و به یادش عاشقانه
می نویسم : در هر کجا که نشانِ دلدارم باشد ..
خدایا : می دانم که مرا می بینی که ندیده عاشقی می کنم
در این دنیای هزار رنگ که به هزاران چهره می خواهد
مرا فریب بدهد و اسیرِ ظواهر خود کند ...
خدایا : مرا ببین در زمین که به پاسِ بزرگداشت مقامِ مولایم
در هستی : پشت کردم به دنیا و هر آنچه که مرا از درگاه تو
و محضرِ مولایم دور کند ...
خدایا : مرا ببین که در این زمانه با معشوق های زیبارویش با رنگ های دلفریب : دل به محبوبی آسمانی بسته ام تا پاک بمانم در پیشگاه ت در خلقت ..
خدایا : مرا ببین که هزار بار دلم لرزید و تن به عشق های
مجازی ندادم تا مرا لایقِ عشقِ مولایم ببینی و
مرا دلداده ی " مهدی " کنی ...
عشق که به نامِ مهدی باشد و به رنگِ آسمان از هر ناپاکی
به دور است تا آنجا که آدمی را به فراسوی زمین می برد
و در محضر صاحب الزمان این زمانه حاضر می کند ..
خدایا : مرا ببین که به پاسِ حضورت و حضور مولایم در آفرینش : تمام دنیا را به اهل زمین بخشیدم ..
تا ترا دارم و مولایم مهدی را : دنیا به کارِ من نمی آید ..
که بِسانِ پلی برای عبور است برای رسیدنم به آسمان ها ...
خدایا : میدانی که مولایم را بی نهایت دوست دارم :
لطفی کن : به نامِ "مهدی" مرا "مهدی نما "کن ...

عمار رهبرم



سلام آقا جان
.
.
قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد جوابش با خودت…
.
.
من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم
.
.
حواله ام نکن به این در و آن در
.
.
جز تو دری نیست
.
.
جز تو گشایشی نیست
.
.
ای به فدای دل تنهای تو “چقدر کم هستم”
.
.
چقدر برای “فدای تو شدن” کم هستم
.
.
مرا ببخش که حتی لایق به فدای تو شدن هم نیستم …
.
.
این روزها پایانی برای قصه ها نیست،
.
.
نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر!
.
.
خسته ام از جنس قلابی آدمها…
.
.
حالم خوب است… اما خنده ها و چشمهایم درد دارند!
.
.
زودتر بیا…
.
.


عمار رهبرم

منتظرم!
منتظر دلى از جنس نور، کسى از قوم خورشید!
کسى از نژاد نفس هاى گرم!
مردم نیز منتظرند!و غرق در لحظه هاى
انتظار، نیازشان را از لابه لاى نفس هاى حیران خود بازگو
مى کنند.
شقایق ها منتظرند!

منتظر کسى که به فرهنگ شبنم ایمان
بیاورد. کسى که آیینه هاى مکدر زمانه را در هم بشکند و اشک هاى
ارغوانى را از کوچه هاى پریشانى نجات دهد.
کوچه ها چشم به راهند!
کوچه ها نیز چشم به راهند!
چشم به راه قدم هایى هستند
که زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاک کند.
کوچه ها
منتظر چشمان باران زایى هستند که با قدم هایش جان مردم را به
شبنم اشک ها بشوید.
جاده ها منتظر رهگذرى هستند که براى همیشه
خواهد ماند. منتظر قدم هایى که تن مرده کوچه ها را زنده
مى کند.
لاله ها منتظرند!
در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد
لاله ها را بین کوچه هاى این شهر خاموش گم کرده اند و حتى
امواج دریاى عاشق سر بر ساحل نگاه هایى تیره مى گذارند و سرود
عطش را سر مى دهند.
لاله ها منتظرند؛ منتظر کسى که همزاد
موج هاى خورشیدى است.
کسى از جنس ابر، پریزاد باران.
عاشقان منتظرند!
عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم
آواز شیدایى صبح فردا باشند
اى دریا تبار، بر گونه هاى امت ببار.
عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

عمار رهبرم


گـرچـه مـن سـربـــاز هـیـچ و سـاده ام


سرخوشم مهدی (عج) بود فرمانده ام



گـرچـه شـد فـرمـانـده ام غـایـب ولـی



دلـخـوشـم بـر نـائـبـش سـیّـد عـلـی




عمار رهبرم