عمار رهبرم

یا زهرا سلام الیها

عمار رهبرم

یا زهرا سلام الیها

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات
  • ۲۲ شهریور ۹۷، ۱۲:۰۵ - جناب قدح
    سلام
  • ۲۰ شهریور ۹۷، ۰۰:۰۱ - حوا بانو
    تسلیت

۵۵ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

همیشه همیشه یکی هست هواتو داره 

نشانه هاش همیشه هست 

یه جوری میگه من هستم 

گاهی اگر صداش نکنی یه جوری حالتو میگیره که صداش کنی 

اگر تمام نیات زندگیت به عشق اون باشه برای رضای اون باشه برنده اید برنده 

بیشتر عاشق دل خاکیت 

بیشتر بیشتر مثل مامانامون هست دیدید که تا با عشق صداش میکنید دوست دارن جونشونو فدا کنند 

اون بالاتره خیلیی بالاتره 

میگن اگربترسی ازش مفهوم کلی تر بخاطرش گناه انجام ندی ناراحتش نکنی عاقبت بخیر شدید.

نمیدونم میگن جایگاهش قلب💕

ومیگن هرکی اون جا برای اون باشه برده 



تمام روانشناسان دنیا میگن برای رسیدن به قله موفقیت باید ایمان قلبی داشته باشی کنارت هستی اون موقع است به قله رسیدی 


اینجاست که به این میرسم 

طوری زندگی کن 

که عاشقت بشه

اگر عاشقت بشه 

خریدار دلت 


این حاضر غایب همه همه جاهست اما فقط باچشم نمیبینی چون فاصله بین مون یه تار مو هست


داشتم کتاب بنویس که اتفاق بیافتد رو میخوندم که به فصل نامه ای برای خدا بنویسید رسیدم خیلی جالبه تمام روانشناسا ازش میگن ، ولی منه بچه مسلمون بچه شیعه گاهی اوقات یادم میره اصلا هست تا نامه براش بنویسم ......

واقعا امیدوارم یک لحظه به حال خودمون رهامون نکنه

عمار رهبرم

اهل کاشانم,
روزگارم بد نیست.

تکه نانی دارم,خرده هوشی,سرسوزن ذوقی.
مادر دارم ,بهتر از برگ درخت.

دوستانی بهتراز آب روان.
و خدایی که در این نزدیکیست:

لای این شب بوها,پای آن کاج بلند...
من مسلمانم:

قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه,مهرم نور.

دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه,جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست...

اهل کاشانم:
پیشه ام نقاشیست.

گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ,می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانیست

دل تنهاییتان تازه شود.
چه خیالی!چه خیالی!...می دانم!

پرده ام بی جان است.
خوب می دانم,حوض نقاشی من بی ماهیست...

چیزها دیدم در روی زمین:
کودکی دیدم,ماه را بو می کرد.

قفسی بی در دیدم که درآن,روشنی پرپرمی زد.
نردبانی که در آن,عشق می رفت به بام ملکوت

عمار رهبرم

یادش بخیرسال ۹۱ سفر اول به کربلا

شاید اون سال حاجتم چیز دیگری بود

اما وقتی چشمانم به بین الحرمین افتاد دیگر ان جا بود که مفهوم عشق را فهمیدم

فهمیدم عشق چیست 

و عاشق کیست 

هرگاه کسی درباره عشق و عاشقی حرف میزد ، برایش دعا میکرد که به عشقش برسد 

اری با شما بود که مفهوم عشق رافهمیدم ، فهمیدم که اسان ببخشم ، فهمیدم عاشق واقعی کسی است که هر انچه محبوب دل هایش بخواهد او هم بخواهد 

نمیدانم چه برسرم امد 

اما خوب میدانم که هر کجای این جهان نام شما بر زبان امد به سویش روانه شدم 

میدانم انقدر دوستتان دارم که با پای پیاده به سویتان روانه شدن سعادتی بیش نیست 

سال گذشته اربعین بوسیدن ضریحتان ارامشی بر قلبم جاری ساخت ومطمئن بودم هر لحظه هر کجا در کنار من هستید و من را تنها نخواهید گذاشت.

اری شدید محبوب دل ها 

‌   ‌                                    محبوب دل ها میلادتون مبارک 

 

عمار رهبرم

از کودکی به همراه پدر ومادرم نماز جمعه هایی که شما امام جماعتش بودید می امدم

 رفته رفته بزرگتر که شدم شما شدید رهبرم

یادش بخیر زمان کنکور یادمه دعا کردم جایی قبول بشم که بتونم به جامعه خدمت کنم وهمش به فکر شما بودم

تا اینکه دانشگاهی قبول شدم که حضورم احتیاج بود فقط فقط به عشق امام زمان و شما وارد عرصه جنگ نرم شدم


دیدار باشما قشنگ ترین لحظه بود شاید همه دوستانم منو از قاب شیشه ای دیدن حسادت کردن یه عده دلشون شکست

نمیدونم چقر تونستم در عرصه جنگ نرم موفق شده باشم اما بدونید موفقیتم در زندگی اکثرا بستگی به سخنان شماست وهمیشه رهنمودهای شما باعث شد حرکت کنم 



عمار رهبرم

اشعار زیبا امروز صبح یکی از دوستانم برای من فرستاد 

که میگفتن زمان سرودن اشعار زیبا انگار بنده روبه رویشان بودم 

البته وقتی خودمم خوندم همچین حسی رو بهم داد 

سپاس گزارم عشق من 


دختری روبه روی آینه ها،

ضجه زد از خودش گریزان شد

گفته بودی که چادرت زیباست 

یادش آمد دوباره  ویران شد 


چند سالی اگرچه اورفته 

بازهم درعشق کوشیده 

چادرش راصبح هرروزی

گریه کرده ، بعد پوشیده


طبق عادت،عصرهرجمعه

برمزاری آب می پاشد 

می رود قلب خسته خودرا

در جوار شهید بسپارد 


دختری اوج شور و سرمستی 

چاره اش اشک و صبر بی حد شد

دردرا روی دوش واژه گذاشت 

بعد تو شاعری زبان زد شد


#عطیه نادریان

عمار رهبرم


عمار رهبرم

گاهی اوقات انسان هایی در کنارمون در رفت وامد هستن 

ولی یه زمانی باعث جدایی ما باهم میشه 

مثل نقل مکان ،ازدواج راه دور ، برای کار کردن ....

امثال این ها خیلی خوبه وبازگشت داره 

اما گاهی اوقات یه جدایی هست که ای کاش هرگز نبود

مرگ 

اری مرگ جدایی هست که هرگز دوباره دیدن ما ادما رو سخت تر میکنه

امروز که غسلخانه بودم انسان هایی بودن که ارزوهایی برای ثانیه خود داشتن ولی بعد از یک ثانیه دیگر نبودن

جوان ، پیر ، میانسال ، کودک نمیشناسه و هر که هست رو میتونه با خود همراه کنه 

اری مرگ پایان دیدار هاست پایان تمام ارزوها

خاله مهربون مظلومم رو که به خاک سپردیم در حال بازگشت در خلوت خودم به یاده جملاتش شوخیاش زنگ زدنشا نصیحتاش نگرانیش برای خودم هست واقعا دوست داشتنی مهربون بود 

یاده جمله رهبر افتادم که فرمودند خوشا به سعادت جوان هایی که در راه خدا کشته میشن مرگ باعزت یعنی همین ای کاش ما هم در راه جهاد خدا مثل امام حسین شهید حججی به شهادت برسیم

امیدوارم همگی عاقبتا ختم بخیر باشه 

و بهترین ارزو برای دوستان شهادت در راه خدا واهل بیت 

عمار رهبرم


صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

عمار رهبرم

یه جاهایی واقعا خسته میشی میخوای رها باشی یهه جوره دیگه زندگی کنی یه شکل دیگه 

منتظری ، منتظری که سمت کسی یا جایی ندایی بهت برسه 

یا علی بشی حرکت کنی 

اما یه جمله معروف هست که میگه از تو حرکت از خدا برکت 

اما موندی از کجا اول راهت باشه 

یه زمانی به دختر که بقول خودمون بوی فرند داشتن حسادت می کردم میگفتم خوشبحالشون عشق بازی رو بلند عاشق شدن رو بلدن 

اما من چی نمی تونم به کسی که دوستش دارم حرف بزنم سو تفاهم نشه ها منظورم خدا بود 

خلاصه یا گاهی اوقات همون ادما رو میدم تا صبح بیدار بودن رو بلدن ما چی بشه نماز صبح قضا نشه تازه اون فصل پاییزه و گرنه الله اعلم 

گاهی اوقات باید خدا عاشقت بشه 

وقتی امروز قران رو میخوندم نوشته شده بود بگذر تا قلبت صاف زلال بشه 

ادما دو دستند یکی کار نیک میکنه که ما کنارش هستیم  ویکی کار بد میکنه از چشم ما دوره 

رستگاران عالمند همان حزب خدا هستند حزب شیطا همان زیان کاران 

این میشه که میشه زبان عاشق شدن رو بلد میشی 

رسم عاشقی یعنی دوست داشتن از تمام قلبت هر چی اون بخواد تو هم راضی بشی به رضایتش 

یعنی جونت فداش کردن 

درمقابل حرف ها تنه ها حدیث مقاوم باشی تا ته ته خطش بری بگی من حاضرم تا ته تهش برم به رسم عاشقی 

یادش بخیر معلم اول دبیرستانمون سرکلاس از عشق عاشقی و دوست داشتن برامون شعر گفت شعر از حافظ سعدی مولانا بود

یهوو یکی از دوستام که فقط فازش عشق عاشقی دوست داشتن بود گفت ببخشید یه ذره از این شعراتون بگید ما هم یادداشت کنیم ازش استفاده کنیم 

معلمون با اعصبانیت تمتم داد زد تو از عشق عاشقی چی میدونی که این شکلی حرف میزمی اره هیچی نمی دونیم 

عجب روزی بود امروز از اضطراب چند روز پیش خواب مادرم تا ارامشی که امشب برام تحقق پیوست 

هیچ هیچ در این دنیا همین شکلی اتفاق نمی افته 

خدایا ازت میخوام که رسم عاشقی رو به جا بیاورم ودر این دنیا واخرت روسفید باشم 




عمار رهبرم

نمیدونم تا حالا چند بار شده دلتون بشکنه نتونید جلوی اشکتونو بگیرید 

دنباله یه جای دنج که بشینید گریه کنید سبک بشید

نمیدونم تا بحال براتون اتفاق افتاده یا نه ؟

اون موقع است دنباله یه نفر میگردید که جلوی اشکتونو بگیره یه نفر که بگه من هستم 

دنبال یه جایی که توباشی گریه کنی حالت خوب بشه برگردی بخونه 

توی این چند مدت هیچ هیچ چیز نتونسته ارومم کنه جز شنیدن نامت ارباب 

وقتی شب جمعه ،غروب افتاب باشه با دوستات بری گلزار شهدا بری قطعه سرداران بی پلاک زیارت عاشورا وبعد روضه ارباب رو برات بخونن اونجاست که میگن

دل شکسته خیلی خریدارداره ...

مثل همیشه هیچیز نمیتونه ارومم کنه جز شنیدن نامت حسین 

بقول رفقا 

مرسی که هستی 

عمار رهبرم