تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یا زهرا سلام الیها


۱۳ مطلب با موضوع «با شهدا» ثبت شده است

اشعار زیبا امروز صبح یکی از دوستانم برای من فرستاد 

که میگفتن زمان سرودن اشعار زیبا انگار بنده روبه رویشان بودم 

البته وقتی خودمم خوندم همچین حسی رو بهم داد 

سپاس گزارم عشق من 


دختری روبه روی آینه ها،

ضجه زد از خودش گریزان شد

گفته بودی که چادرت زیباست 

یادش آمد دوباره  ویران شد 


چند سالی اگرچه اورفته 

بازهم درعشق کوشیده 

چادرش راصبح هرروزی

گریه کرده ، بعد پوشیده


طبق عادت،عصرهرجمعه

برمزاری آب می پاشد 

می رود قلب خسته خودرا

در جوار شهید بسپارد 


دختری اوج شور و سرمستی 

چاره اش اشک و صبر بی حد شد

دردرا روی دوش واژه گذاشت 

بعد تو شاعری زبان زد شد


#عطیه نادریان


یه جاهایی واقعا خسته میشی میخوای رها باشی یهه جوره دیگه زندگی کنی یه شکل دیگه 

منتظری ، منتظری که سمت کسی یا جایی ندایی بهت برسه 

یا علی بشی حرکت کنی 

اما یه جمله معروف هست که میگه از تو حرکت از خدا برکت 

اما موندی از کجا اول راهت باشه 

یه زمانی به دختر که بقول خودمون بوی فرند داشتن حسادت می کردم میگفتم خوشبحالشون عشق بازی رو بلند عاشق شدن رو بلدن 

اما من چی نمی تونم به کسی که دوستش دارم حرف بزنم سو تفاهم نشه ها منظورم خدا بود 

خلاصه یا گاهی اوقات همون ادما رو میدم تا صبح بیدار بودن رو بلدن ما چی بشه نماز صبح قضا نشه تازه اون فصل پاییزه و گرنه الله اعلم 

گاهی اوقات باید خدا عاشقت بشه 

وقتی امروز قران رو میخوندم نوشته شده بود بگذر تا قلبت صاف زلال بشه 

ادما دو دستند یکی کار نیک میکنه که ما کنارش هستیم  ویکی کار بد میکنه از چشم ما دوره 

رستگاران عالمند همان حزب خدا هستند حزب شیطا همان زیان کاران 

این میشه که میشه زبان عاشق شدن رو بلد میشی 

رسم عاشقی یعنی دوست داشتن از تمام قلبت هر چی اون بخواد تو هم راضی بشی به رضایتش 

یعنی جونت فداش کردن 

درمقابل حرف ها تنه ها حدیث مقاوم باشی تا ته ته خطش بری بگی من حاضرم تا ته تهش برم به رسم عاشقی 

یادش بخیر معلم اول دبیرستانمون سرکلاس از عشق عاشقی و دوست داشتن برامون شعر گفت شعر از حافظ سعدی مولانا بود

یهوو یکی از دوستام که فقط فازش عشق عاشقی دوست داشتن بود گفت ببخشید یه ذره از این شعراتون بگید ما هم یادداشت کنیم ازش استفاده کنیم 

معلمون با اعصبانیت تمتم داد زد تو از عشق عاشقی چی میدونی که این شکلی حرف میزمی اره هیچی نمی دونیم 

عجب روزی بود امروز از اضطراب چند روز پیش خواب مادرم تا ارامشی که امشب برام تحقق پیوست 

هیچ هیچ در این دنیا همین شکلی اتفاق نمی افته 

خدایا ازت میخوام که رسم عاشقی رو به جا بیاورم ودر این دنیا واخرت روسفید باشم 





نمیدونم تا حالا چند بار شده دلتون بشکنه نتونید جلوی اشکتونو بگیرید 

دنباله یه جای دنج که بشینید گریه کنید سبک بشید

نمیدونم تا بحال براتون اتفاق افتاده یا نه ؟

اون موقع است دنباله یه نفر میگردید که جلوی اشکتونو بگیره یه نفر که بگه من هستم 

دنبال یه جایی که توباشی گریه کنی حالت خوب بشه برگردی بخونه 

توی این چند مدت هیچ هیچ چیز نتونسته ارومم کنه جز شنیدن نامت ارباب 

وقتی شب جمعه ،غروب افتاب باشه با دوستات بری گلزار شهدا بری قطعه سرداران بی پلاک زیارت عاشورا وبعد روضه ارباب رو برات بخونن اونجاست که میگن

دل شکسته خیلی خریدارداره ...

مثل همیشه هیچیز نمیتونه ارومم کنه جز شنیدن نامت حسین 

بقول رفقا 

مرسی که هستی 


حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 




شهید محسن حججی شهید متولد تیر ماه شهیدی که از بنده حقیر 17 روز کوچکترست

کسی که خیلی زودتر ازمن به خیلی چیزها رسید ومن تازه راهی که این شهید انتخاب کرده و من حقیر این راهو انتخاب کردم

وقتی وصیت ناممشو خوندم انگار تمتم حرفای ناگفته در دلم را زد 

ای کاش من هم مثل شهید حججی راه را خیلی خیلی زودتر پیدا میکردم

والان همان حرفی که گفتند خداوندا نمیدانم سرنوشت من شهادت هست یا نه اما من را رو سپید گردان

الهی امین



امروز در دیدار همیشگیمون باواژه عشق اشنا شدم

واژه ای که فقط شنیدم ولی به اندازه ی امروز معنیشو نفهمیدم

دروغ چرا هفته پیش در مسیر قم جمکران با حجم زیاد همسفران این واژه منو درگیر خودش کرد

تا امروز معنیش متوجه شدم

یادم میادتئاتر که در زمان بچگی دیدم وقفتی پرسیدن عشق چیست گفت علاقه شدید قلبی

نمیدونم چقدر این معنی بهش میاد

ولی امروز به این معنی رسیدم که عشق واژه زیبایی که در هیچ کجای دنیای دنیا نمی تونی معنی مفهوم ان را پیدا کنی حتی در پای جان هم برای رسیدن به ان جای میدهی مثل پیاده روی اربعین

مثل رفتن سوریه

مثل زیارت رفتن امام رضا حتی بدونی که دستت به ضریحش نمیرسد

وخیلی چیزای دیگر

اما شهدا ......

همه مثل ها میدونی شاید یه اتفاق کم نظیر بیافتد جان بدهی

اما جبهه جنگ تو میدونی دیگر بازگشت نخواهد بود

وقتی می پرسی چرا می خواهی بروی میگویند دوست دارم

عاشق امام هستییم

عاشق وطنیم

عاشق بهشتیم

........

اما این واژه چه شد برای من مقدس

اینکه برای رسیدن به دوست دارم های این جهان و عشق هایم  تا پای جانم حرکت کنم و  برایم مقدس باشد

ونگذارم هرگز هرگز هیچ چیز هیچ کس مانع رسیدن به عشق هایم شود

و عشق هایم ارمان هایم برای من مقدس  شود

اری عشق به این زیبایی ایست 



من و رفقام تصمیم بر مصاحبه با خانواده شهدا گرفتیم که عجیب در زندگیه شخصی بنده تاثییر گذار بود
امروز که به خانواده شهید دوم برای مصاحبه رفتیم عجیب تصویر این شهید در ذهنم مانده است
نمی دونم چرا ؟؟
با خواهر شهید هم که صحبت کردم بهشون عنوان کردم که عجیب چهره شهید اشناست نمیدونستم چرا اینقدر چهره برام اشنا بود
تا اینکه بلافاصله با دسترسی پیدا کردن شبکه تونستم از شهید اطلاعات پیدا کنم  اما هنوزم که هنوزه برام نامفهومه که چرا اینقدر این چهره برام اشناست
این تصویر در خانه شهید قاب بود

در ادامه درباره شهید


شعر دوست داشتنی رفیق ازشخصیت بنده


گاهی دلم میگیرد و در خود فرو میرم 

چادر به سر میگیرم و تا خط خون میرم 


همدم نمیابم به جز گلزار سرداران

قدری کنارهمت و آوینی وچمران


من درکنارخانه ی سردار گمنامم 

آغشته از دردم ولی آرام آرامم


اینجابه روی سنگ قبرت آب می پاشم

قدری به یادکربلا با بغض میبارم 


جزقاب عکس خاکی ات مرهم نمی یابم

حسی به من ملحق شده ازحرم چشمانت


سربند یا زهرای توآرام قلبم شد 

نامت به وقت دل پریشانی قرارم شد


صاحب نداردحال بی سامانم اما چندسالی هست 

حس نگاه حضرت مهدی پناهم هست 


شبهای جمعه حالم از عالم جدا است

گلزارسرداران برایم حس ناب است


ابراهیم هادی برایت گفته هادارم 

من درکنار مقبرت حال خدا دارم 


آقای خوب من ببین تنهای تنهایم 

باچادرم همدم برای قلب زهرایم 


#نام شعر:قرا بی قرار من

#شاعر:عطیه نادریان



یادش بخیر همین پارسال بود که از مهمونمون یهوییمون مادر شهید دهقان گفتم 

اما امسال مهمانمان یه جورایی واقعاا ناخونده یه مهمون یکی که گفتن در رو بازکنید مهمون داریم 

سر قران خواندن ود گفتم یعنی میشه امسال مهمونمون شهدا باشن یه شهید گمنام 

سوره های قران که تموم شد اماده خواندن ام داوود شدیم و منتظر مداح بودیم 

که یهوو گفتن در رو باز کنید مهمون داریم 

همه اماده بودیم که مداح بیاد 

ولی مهمونمون واقع ویژه بود 

شهید گمنام 

یه شهید تو جمع مااا 

واقعا مهمونمون خیلی دوست داشتنی بود که دعاای ام داوود در جوار

ایشون خونده شد 

نمیدانم فقط میتونم بگم  

خدایا بابت همه همه چیز ممنونم 

اللهم عجل الولیک الفرج بحق زینب 



شنیدیم که حاج حسین می گفت

راهیان نور

نه قسمته

نه همت


فقط 💥دعوته...


و از زبان یک راهیان نوری اسفند ماه می خوانیم...:


چقدر دوست می داشتم نام شهیدی که

میزبانی این میهمانی ست را بدانم...


چقدر دوست می داشتم از بین رفقای شهیدم می فهمیدم

دل کدام را برده ام

یا

کدامشان دلشان برای غرق شدنم در دنیا سوخت

و طلبید مرا...


همت و باکری

یا خرازی و چمران


آوینی و دقایقی

یا قنبری و علم الهدی


حاتمی و متوسلیان

یا جهان آرا و دیالمه

یا شهید تورجی زاده و شهید زمانی

ابراهیم هادی و مطهری

یا هادی ذوالفقاری و رجایی


بهشتی و احمدی روشن

یا رضایی نژاد و ثابت نیا


شهید دفاع مقدس؟


شهید حزب جمهوری؟!


شهید ترور گروهک فرقان؟!


شهید راه علم؟!


یا شاید شهید مدافع حرم...؟


چه کسی واسطه فیض حضورم

در زیارتگاه فرشتگان

و میعادگاه عاشقان و عارفان

شده است؟!


نمی دانم...


۱ ۲

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .


دنبال کنندگان بیانی