عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات

۲۲ مطلب با موضوع «حرفای خودمانی» ثبت شده است

نمیدونم تا حالا چند بار شده دلتون بشکنه نتونید جلوی اشکتونو بگیرید 

دنباله یه جای دنج که بشینید گریه کنید سبک بشید

نمیدونم تا بحال براتون اتفاق افتاده یا نه ؟

اون موقع است دنباله یه نفر میگردید که جلوی اشکتونو بگیره یه نفر که بگه من هستم 

دنبال یه جایی که توباشی گریه کنی حالت خوب بشه برگردی بخونه 

توی این چند مدت هیچ هیچ چیز نتونسته ارومم کنه جز شنیدن نامت ارباب 

وقتی شب جمعه ،غروب افتاب باشه با دوستات بری گلزار شهدا بری قطعه سرداران بی پلاک زیارت عاشورا وبعد روضه ارباب رو برات بخونن اونجاست که میگن

دل شکسته خیلی خریدارداره ...

مثل همیشه هیچیز نمیتونه ارومم کنه جز شنیدن نامت حسین 

بقول رفقا 

مرسی که هستی 

عمار رهبرم

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟


گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟


شهادت امام هشتم بر شما دوستان عزیز تسلیت باد

عمار رهبرم

حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 

عمار رهبرم

روز مرگم خاطراتم را کنارم خاک کن
جسم و روحم راهمان دم هدیه برافلاک

من که خود#دل کندم ازدنیای بی چون و چرا
خواهشا اشکی نریز و چشم خود را پاک کن

عاقبت جز این دوسوره نیست حرفی بین ما
راهی ام کن تربت و یک تن کفن درساک کن

میروم برروی دستانی که چوبم میزدند
لااقل اینجا برایم سینه ات را چاک کن

بعد من با دفتر شعرم بیا ای خوب من
بیتی از اشعار من بر روی قبرم لاک کن

خاک پایت گشته ام سردار رویاهای من
حمد و الرحمن برای دختری غمناک کن

سوختم درحسرت وصلت ولی حالا بیا
پیکرم را با دودستت در میان خاک کن

#نام شعر: دل کندم
#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم

آقا بیا دارد زمان آمدنت دیر میشود 

در انتهای جمعه های بی تودلم پیر میشود


دلگیری عصرهرجمعه جانم راگرفت 

آقابیا ازجمعه های بی تودلم سیر میشود


این عصر و این غریبی و این بی تابی دلم 

این قطره های اشکی که برگونه زنجیر میشود


گویا کسی دلش گرفته از غریبی زمان 

آقاببخش این جمعه هم نیامدنت تقدیر میشود


برای دلگیری دلم این شعر چاره شد 

بازهم نیامدنت در غزل تفسیر میشود  


اقابیا دارد زمان آمدنت دیر میشود

درعصر جمعه های بی تو قلم گیر میشود


نام شعر:جمعه های بی تو

شاعر:عطیه نادریان


عمار رهبرم

به آن شبی رسیدیم که باید چراغ ها خاموش شوند تا بی عرضه ها و بی وجود ها، خسته ها و از نفس افتاده ها، شبانه فرار کنند و میدان بماند و اهلش!

حسین بماند و یارانش! 

حجت خدا بماند و مردان خدا!

تا آنجا که امام جایگاه آنها را در بهشت برین از بین دو انگشتش نشان دهد! 

چه سخت امتحانیست، برای دنیا زدگان!

و چه احلی من العسل ایست در کام مجاهدین! 

و اما عاشورا!

شب قدر انقلابیون! 

بی وجود ها، باید بروند! 

کارزار انقلاب جای آنها نیست!


اینجا عباس و قاسم و اکبر میخواهد! 

#همدانی و بیضایی و صدر زاده میخواهد!

اینجا #محسن_حججی میخواهد! 

امشب مقدر خواهد شد که چه کسانی به بهانه اهل و عیال،حجت خدا را تنها خواهند گذاشت و به امید زود برگشتن، هرگز برنمیگردند! 

و چه کسانی تن به دریای شمشیر میدهند ولی زیر بار  ذلت،،هرگز!


امشب مشخص خواهد شد که چه کسانی، جاودانان تاریخ اند و چه کسانی مدفون در زباله دان تاریخ! 

و چه زشت است، بعد از حسین زنده ماندن! 

#مکن_ای_صبح_طلوع


عمار رهبرم

عاقبت بادل خون راهی مشهد شده ام

من که لب ریز از این گریه بی حدشده ام


بادلی شکسته و حال خراب آمده ام 

 خسته وغم زده باگریه ناب آمده ام 


آمدم گوشه صحنت که نگاهم بکنی 

یارضا گویم و تو نظربه حالم بکنی


آمدم پیش خودت بلکه شکایت بکنم 

ازغریبی خودم  سخت حکایت بکنم


آمدم ضامن من شی و دلم خوب شود 

بلکه از محنت و غم کم شه ومطلوب شود 


حال و احوال گدایت به خدا جالب نیست 

پای من جزحرمت نیمه شب راقب نیست 


آمدم تذکره کرب و بلا را بدهی 

اذن دیدارضریح باصفارابدهی


بادلی پراز غریبی و گناه آمده ام 

تونگاه کن به دلم گرچه سیاه آمده ام


#نام شعر:یا رضا

#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم



همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم !


نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم


نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم


تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم


اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام ؛ مداح سلطانم...

 


عمار رهبرم

کناربسترجانماز و تسبیحم
دوباره خیسی چشم وبه توبه تسلیمم

دوباره حال غریب و هوا هوای سحر
نوای هق هق خسته میان اشک بصر

دوباره سجده به تربت دوباره اشک نیاز
من وهوای خدادر قنوت سبز نماز

درون سجده های پرگداز پرتکرار
نفس نفس زدنای عمیق پر اصرار


تورا دوباره طلب کردم از خدای سما
خداکند که بیایی به التماس و دعا

خدا کند که ببینم دوباره روی تورا
قسم به حرمت عشقت فقط دوباره بیا

#نام شعر:هوای سحر
#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم


بازهم حسِ تو در دفترِ دل سَرد شده
لقبم بعد تویک شاعرشبگرد شده

جوهر ِ یادتو سرریز شده از قلمم
بازآغوش غزل مرهم این دردشده

نگرانم نکندقصه به آخر نرسد
بازآوارِ سرم خاطرِ یک مرد شده

گریه درنیمه شب حال قشنگی ست ولی
بعدتو خنده ز کام لب من طرد شده

ارغوانی شدن زندگی ام دست توبود
آه درحسرت تو رنگ رخم زرد شده

رفتی و باز ندیدی که چه آمدبه سرم
به خدا ذکر قنوتم همه برگرد شده

نفسم در پسِ اشعار خزان بند آمد
غصه های دل من قصه ی یک مرد شده

#نام شعر:آغوش غزل
#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم