عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات

زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟


گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟


شهادت امام هشتم بر شما دوستان عزیز تسلیت باد

عمار رهبرم

حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 

عمار رهبرم


وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" ** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ...


عمار رهبرم

گاهی اوقات یه زمانایی عجیب تو دو راهی نه چند راهی موندی و واقعا موندی که چکار کنی بین عقل احساس نه ای کاش عقل احساس بود بین رفتن وموندن بین دوست داشتن دوست نداشتن وخیلی چیزا 

 بین اینکه بری به اون چیزی که دوست داری برسی تو اون زمان دست خالیه هیچ نداری که بهش برسی میمونی که چه کار کنی تو این زمان دنبال معجزه ای یه معجزه 

حال بماند که وقتی میخوای بری بهش برسی هم برای نرفتن حرفها باید بشنوی هم برای نرفتنت حرف ها بشنوی  بیچاره اونی که به زخم زبان ها نیش کنایه ها بها میده

ای کاش همیشه همیشه یه کی بهت میگفت برو کنارتم 

ای کاش به اون چیزایی که دوست داشته باشیم زود برسیم 

ولی یه بزرگی میگفت اگه قراره راحت برسی که ارزشی نداره 

نمیدون عجیب بین قانون های این دنیا موندم 

ای کاش زمانی که قراره بهش برسیم ذوق شقوشو داشته باشیم 



عمار رهبرم

روز مرگم خاطراتم را کنارم خاک کن
جسم و روحم راهمان دم هدیه برافلاک

من که خود#دل کندم ازدنیای بی چون و چرا
خواهشا اشکی نریز و چشم خود را پاک کن

عاقبت جز این دوسوره نیست حرفی بین ما
راهی ام کن تربت و یک تن کفن درساک کن

میروم برروی دستانی که چوبم میزدند
لااقل اینجا برایم سینه ات را چاک کن

بعد من با دفتر شعرم بیا ای خوب من
بیتی از اشعار من بر روی قبرم لاک کن

خاک پایت گشته ام سردار رویاهای من
حمد و الرحمن برای دختری غمناک کن

سوختم درحسرت وصلت ولی حالا بیا
پیکرم را با دودستت در میان خاک کن

#نام شعر: دل کندم
#شاعر:عطیه نادریان

عمار رهبرم

آقا بیا دارد زمان آمدنت دیر میشود 

در انتهای جمعه های بی تودلم پیر میشود


دلگیری عصرهرجمعه جانم راگرفت 

آقابیا ازجمعه های بی تودلم سیر میشود


این عصر و این غریبی و این بی تابی دلم 

این قطره های اشکی که برگونه زنجیر میشود


گویا کسی دلش گرفته از غریبی زمان 

آقاببخش این جمعه هم نیامدنت تقدیر میشود


برای دلگیری دلم این شعر چاره شد 

بازهم نیامدنت در غزل تفسیر میشود  


اقابیا دارد زمان آمدنت دیر میشود

درعصر جمعه های بی تو قلم گیر میشود


نام شعر:جمعه های بی تو

شاعر:عطیه نادریان


عمار رهبرم

برای رفتن از دنیا فقط یک توشه میخواهم 

از گوشه گوشه ی دنیافقط شش گوشه میخواهم


نگاهم کن کمی آقا که من لبریز از دردم 

شبیه فصل پاییزم خزان را دیده و زردم


مرادریاب اربابم که من لبریز احساسم 

تامل میکنم هرشب میان صحن عباسم


دلم تنگِ حرم گشته کمی آشفته احوالم 

و من جا مانده ای هستم که از این دردمینالم


قبولم کن که من زائر به دشت کربلا باشم  

پیاده اربعین آقا به صحن با صفا باشم 


تصور میکنم امشب که من ازخود جدا هستم 

 کنارصحن عباس وحسین خون خداهستم 


سلامی از ره دورو سلامی بادلی پرخون 

تولیلای منی آقا منم یک شاعر مجنون 


#نام شعر:شش گوشه

#شاعر:عطیه نادریان


عمار رهبرم

به آن شبی رسیدیم که باید چراغ ها خاموش شوند تا بی عرضه ها و بی وجود ها، خسته ها و از نفس افتاده ها، شبانه فرار کنند و میدان بماند و اهلش!

حسین بماند و یارانش! 

حجت خدا بماند و مردان خدا!

تا آنجا که امام جایگاه آنها را در بهشت برین از بین دو انگشتش نشان دهد! 

چه سخت امتحانیست، برای دنیا زدگان!

و چه احلی من العسل ایست در کام مجاهدین! 

و اما عاشورا!

شب قدر انقلابیون! 

بی وجود ها، باید بروند! 

کارزار انقلاب جای آنها نیست!


اینجا عباس و قاسم و اکبر میخواهد! 

#همدانی و بیضایی و صدر زاده میخواهد!

اینجا #محسن_حججی میخواهد! 

امشب مقدر خواهد شد که چه کسانی به بهانه اهل و عیال،حجت خدا را تنها خواهند گذاشت و به امید زود برگشتن، هرگز برنمیگردند! 

و چه کسانی تن به دریای شمشیر میدهند ولی زیر بار  ذلت،،هرگز!


امشب مشخص خواهد شد که چه کسانی، جاودانان تاریخ اند و چه کسانی مدفون در زباله دان تاریخ! 

و چه زشت است، بعد از حسین زنده ماندن! 

#مکن_ای_صبح_طلوع


عمار رهبرم

این روزها کشورمون حال و هوای عجیبی داره 

حال وهوای حسینی

حال وهوای کربلا

حال وهوای شهادت 

حال وهوای مصیبت عمه جان

حال وهوای عزاداری

حال وهوای شهدایی




وحال وهوای محسن حججی

نمیدونم عجیب چند مدتیه فکرم درگیره

تو چه کار کردی که این شد 

تشییع جنازه شهدایی که رفتم مثل تو نبود 

اقا محسن حتی اونایی که فرهنگ شهادت اعتقاد ندارن با خبر شهادت شما غصه دار میشن 

معامله شما با خدا چی بود ؟؟؟

تا اینکه دیروز به تشییع جنازه شما اومدم حالمو احوالمو عوض کردید 

اما جواب سئوالم اون عشقت شما فرقتون بابقیه اون عشقه بود عشقتون برای خدا بود 

چیزی که شما رو  سعادتمند کرد

عجب واژه ای عشق ،عاشق خدا شدن 

اقا محسن بازم یه جوره دیگه جواب سئوالمو گرفتم  من و شما شباهتی باهم داریم هر دو مینویسیم عهد میبندیم شما برای عهدتون میایستید ولی من ....

اقا محسن پای عهدتون وایسادید اما نمیدونم ایا من عهدم وایسادم تفاوت من و شما ۱۷ روزه اما همین ۱۷ روز خیل تفاوت ها بین من و شما به وجود اورد اینکه شما خیلییی زود عاشق شدید اما من خیلی دیر شناختمش و عاشق شدم 

نمیدونم این دیر پیدا کردنش و عاشق شدن باعث نشه من نرسم 

اقا محسن دعاا کن منم بهش برسم 

مثل شما 




عمار رهبرم

حیف است که از عشق تو یک توشه نگیریم

حیف است که ما دامن شش گوشه نگیریم

خوب است که ما مثل تو ارباب بمیریم

حیف است از این قافله ره توشه نگیریم

زشت است از این قافله با فاصله رفتن

از خیمۀ سلطان کَرَم گوشه نگیریم

اینجاست که دل کاسۀ صبرش بسر آید

حیف است ز گیسوی تو یک خوشه نگیریم

خواهیم اگر بر تو شویم آینه، بایست

از بار گنه بر دل خود پوشه نگیریم

دست من و دامان تو یا قاضی الحاجات

ای کاش که در خیمه کنم با تو ملاقات

امسال مُرید علی اکبر شَوَم‌ای کاش

من نذر گلوی علی اصغر شوم‌ای کاش

از جان و جهان یکسره خواهم بگریزم

جزو سپه ساقی لشگر شوم‌ای کاش

با قاسم و عبداللهِ تو گَعده بگیرم

من در بدر آل پیمبر شوم‌ای کاش

مانند غلامِ سیَهَت بر سرِ دستت

من هم به دعای تو منور شوم‌ای کاش

نان و نمک سفرة تو باد حلالم

من ریزه خور خوان تو دلبر شوم‌ای کاش

هر لحظه به یا لَیتَنی این شعر بخوانم

با اهل حرم عهد کنم با تو بمانم

عمار رهبرم