تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یا زهرا


شده یه زمانایی خواب ارامی باشی و یه‌صدایی در درونت تو را بیدار کند 

خسته باشی ارام ولی در دلت بی قرار باشی پر تلاطم 

نمی دانی به دنبال گمشده باشی یا گمشده کسی باشی 

نمی دانی به دنبال یوسف باشی یا خود یوسف کسی باشی 

خوابی اما کسی بیدار باشد و نامت را صدا بزند و باصدای او از خواب بیدار باشی اما خود ندانی کیست ؟ او کیست که تو را اینگونه صدا زد و تو را اینگونه از خواب بیدار کرد 

چشمانت گاه گاهی به دنبالش است و ندانی کجای این شهر نه جهانت به دنبالش باشی ؟

یا ایا او هم به دنبالت است ؟

خسته باشی خسته ولی کسی نداند خسته ای خسته، جز خدایت 

نمیدانی در خواب هایت رویا میبینی یا کابوس شبانه 

نمیدانی بی قرار کسی هستی یا اوبی قرارت 

نمی دانی ایا درست گفته اند دل به دل راه داره 

ای کاش یوسف هیچ گاه از کنعان دور نمیشد که شاید بیاید یا نیاید که غم نبودنش را بخوریم 

خداوندا نمیدانی ایا با صدای تو بیدار شدم یا کسی دیگری نامم راصدا زد 

مانده ام ....

مانده ام به دنبالش باشم شاید ایا او منتظرم هست ایا او هم همانند من بی قرارست 

یا خیر 

ایا او هم هست

نمی دانی او کیست ؟




گاهی اوقات انسان هایی در کنارمون در رفت وامد هستن 

ولی یه زمانی باعث جدایی ما باهم میشه 

مثل نقل مکان ،ازدواج راه دور ، برای کار کردن ....

امثال این ها خیلی خوبه وبازگشت داره 

اما گاهی اوقات یه جدایی هست که ای کاش هرگز نبود

مرگ 

اری مرگ جدایی هست که هرگز دوباره دیدن ما ادما رو سخت تر میکنه

امروز که غسلخانه بودم انسان هایی بودن که ارزوهایی برای ثانیه خود داشتن ولی بعد از یک ثانیه دیگر نبودن

جوان ، پیر ، میانسال ، کودک نمیشناسه و هر که هست رو میتونه با خود همراه کنه 

اری مرگ پایان دیدار هاست پایان تمام ارزوها

خاله مهربون مظلومم رو که به خاک سپردیم در حال بازگشت در خلوت خودم به یاده جملاتش شوخیاش زنگ زدنشا نصیحتاش نگرانیش برای خودم هست واقعا دوست داشتنی مهربون بود 

یاده جمله رهبر افتادم که فرمودند خوشا به سعادت جوان هایی که در راه خدا کشته میشن مرگ باعزت یعنی همین ای کاش ما هم در راه جهاد خدا مثل امام حسین شهید حججی به شهادت برسیم

امیدوارم همگی عاقبتا ختم بخیر باشه 

و بهترین ارزو برای دوستان شهادت در راه خدا واهل بیت 


هوای شهر هوای ایران برام خیلی دلگیر شده 

دل گیرم از الودگی الاینده ها

دلگیرم از الودگی برخی روشنفکران 

دلگیرم از الودگی اغتششاگرانش 

دلگیرم از الودگی برخی از مردمانش 

از امدن هر لحظه  زلزله اش

از انسان هایی که فکر میکنن انسان هستن 

از انسان هایی که فکر میکنن جناب محمد رضا شاه انسان شریفی بود 

از انسان هایی که به رهبرم ناسزا میگویند 

و.....

اره خیلی دلگیرم خیلی

از شهادت چندین نفر بگم 

از این بگم که فکر میکنن حکومت برگرده همه چیز تغییر میکنه 

درپیچ فرمانده کل قوا وقتی مطالعه میکردم در خلوت خودم در دلگیریام فقط فقط خواستم

اللهم عجل الولیک الفرج 

واین را می دانم اتش زدن مسجد یعنی با خدا مبارزه کردن 

اتش زدن حسینیه یعنی با امام حسین سرجنگ برداشتن 

ای کاش بخودتون بیاید 

اخه چند بار گفتیم که به این اقا رای ندهید خب دادید اون هم با تقلب هنوز به یکسال نشد دارید دشنام میدید 

برای چندمین بار کلیپ سخنرانی ایشون تو مناظره ها رو میدیدم وقتی دیدم به امام رضا اون شکلی صحبت کردن مطمئ بودم ریاست ایشون اصلا خوب پیش نمیرود

اری به قول جناب پدر یار باید ولایت مدار باشد 

هر که با اهل بیت در افتاد ورافتاد 

این یک اصله

عذر خواهی بنده بپذیرید از اینکه پراکنده نوشتم برای ارامش دل امام زمانم رهبر عزیزم  حزب الهیا ولایت مدارا  دعاا کنید 




صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت


یه جاهایی واقعا خسته میشی میخوای رها باشی یهه جوره دیگه زندگی کنی یه شکل دیگه 

منتظری ، منتظری که سمت کسی یا جایی ندایی بهت برسه 

یا علی بشی حرکت کنی 

اما یه جمله معروف هست که میگه از تو حرکت از خدا برکت 

اما موندی از کجا اول راهت باشه 

یه زمانی به دختر که بقول خودمون بوی فرند داشتن حسادت می کردم میگفتم خوشبحالشون عشق بازی رو بلند عاشق شدن رو بلدن 

اما من چی نمی تونم به کسی که دوستش دارم حرف بزنم سو تفاهم نشه ها منظورم خدا بود 

خلاصه یا گاهی اوقات همون ادما رو میدم تا صبح بیدار بودن رو بلدن ما چی بشه نماز صبح قضا نشه تازه اون فصل پاییزه و گرنه الله اعلم 

گاهی اوقات باید خدا عاشقت بشه 

وقتی امروز قران رو میخوندم نوشته شده بود بگذر تا قلبت صاف زلال بشه 

ادما دو دستند یکی کار نیک میکنه که ما کنارش هستیم  ویکی کار بد میکنه از چشم ما دوره 

رستگاران عالمند همان حزب خدا هستند حزب شیطا همان زیان کاران 

این میشه که میشه زبان عاشق شدن رو بلد میشی 

رسم عاشقی یعنی دوست داشتن از تمام قلبت هر چی اون بخواد تو هم راضی بشی به رضایتش 

یعنی جونت فداش کردن 

درمقابل حرف ها تنه ها حدیث مقاوم باشی تا ته ته خطش بری بگی من حاضرم تا ته تهش برم به رسم عاشقی 

یادش بخیر معلم اول دبیرستانمون سرکلاس از عشق عاشقی و دوست داشتن برامون شعر گفت شعر از حافظ سعدی مولانا بود

یهوو یکی از دوستام که فقط فازش عشق عاشقی دوست داشتن بود گفت ببخشید یه ذره از این شعراتون بگید ما هم یادداشت کنیم ازش استفاده کنیم 

معلمون با اعصبانیت تمتم داد زد تو از عشق عاشقی چی میدونی که این شکلی حرف میزمی اره هیچی نمی دونیم 

عجب روزی بود امروز از اضطراب چند روز پیش خواب مادرم تا ارامشی که امشب برام تحقق پیوست 

هیچ هیچ در این دنیا همین شکلی اتفاق نمی افته 

خدایا ازت میخوام که رسم عاشقی رو به جا بیاورم ودر این دنیا واخرت روسفید باشم 





نمیدونم تا حالا چند بار شده دلتون بشکنه نتونید جلوی اشکتونو بگیرید 

دنباله یه جای دنج که بشینید گریه کنید سبک بشید

نمیدونم تا بحال براتون اتفاق افتاده یا نه ؟

اون موقع است دنباله یه نفر میگردید که جلوی اشکتونو بگیره یه نفر که بگه من هستم 

دنبال یه جایی که توباشی گریه کنی حالت خوب بشه برگردی بخونه 

توی این چند مدت هیچ هیچ چیز نتونسته ارومم کنه جز شنیدن نامت ارباب 

وقتی شب جمعه ،غروب افتاب باشه با دوستات بری گلزار شهدا بری قطعه سرداران بی پلاک زیارت عاشورا وبعد روضه ارباب رو برات بخونن اونجاست که میگن

دل شکسته خیلی خریدارداره ...

مثل همیشه هیچیز نمیتونه ارومم کنه جز شنیدن نامت حسین 

بقول رفقا 

مرسی که هستی 


زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟


گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟


شهادت امام هشتم بر شما دوستان عزیز تسلیت باد


حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 



وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" ** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ...



گاهی اوقات یه زمانایی عجیب تو دو راهی نه چند راهی موندی و واقعا موندی که چکار کنی بین عقل احساس نه ای کاش عقل احساس بود بین رفتن وموندن بین دوست داشتن دوست نداشتن وخیلی چیزا 

 بین اینکه بری به اون چیزی که دوست داری برسی تو اون زمان دست خالیه هیچ نداری که بهش برسی میمونی که چه کار کنی تو این زمان دنبال معجزه ای یه معجزه 

حال بماند که وقتی میخوای بری بهش برسی هم برای نرفتن حرفها باید بشنوی هم برای نرفتنت حرف ها بشنوی  بیچاره اونی که به زخم زبان ها نیش کنایه ها بها میده

ای کاش همیشه همیشه یه کی بهت میگفت برو کنارتم 

ای کاش به اون چیزایی که دوست داشته باشیم زود برسیم 

ولی یه بزرگی میگفت اگه قراره راحت برسی که ارزشی نداره 

نمیدون عجیب بین قانون های این دنیا موندم 

ای کاش زمانی که قراره بهش برسیم ذوق شقوشو داشته باشیم 




۱ ۲ ۳ ... ۱۰ ۱۱ ۱۲

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .