عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات

۸ مطلب با موضوع «امام حسین» ثبت شده است

نمیدونم تا حالا چند بار شده دلتون بشکنه نتونید جلوی اشکتونو بگیرید 

دنباله یه جای دنج که بشینید گریه کنید سبک بشید

نمیدونم تا بحال براتون اتفاق افتاده یا نه ؟

اون موقع است دنباله یه نفر میگردید که جلوی اشکتونو بگیره یه نفر که بگه من هستم 

دنبال یه جایی که توباشی گریه کنی حالت خوب بشه برگردی بخونه 

توی این چند مدت هیچ هیچ چیز نتونسته ارومم کنه جز شنیدن نامت ارباب 

وقتی شب جمعه ،غروب افتاب باشه با دوستات بری گلزار شهدا بری قطعه سرداران بی پلاک زیارت عاشورا وبعد روضه ارباب رو برات بخونن اونجاست که میگن

دل شکسته خیلی خریدارداره ...

مثل همیشه هیچیز نمیتونه ارومم کنه جز شنیدن نامت حسین 

بقول رفقا 

مرسی که هستی 

عمار رهبرم

برای رفتن از دنیا فقط یک توشه میخواهم 

از گوشه گوشه ی دنیافقط شش گوشه میخواهم


نگاهم کن کمی آقا که من لبریز از دردم 

شبیه فصل پاییزم خزان را دیده و زردم


مرادریاب اربابم که من لبریز احساسم 

تامل میکنم هرشب میان صحن عباسم


دلم تنگِ حرم گشته کمی آشفته احوالم 

و من جا مانده ای هستم که از این دردمینالم


قبولم کن که من زائر به دشت کربلا باشم  

پیاده اربعین آقا به صحن با صفا باشم 


تصور میکنم امشب که من ازخود جدا هستم 

 کنارصحن عباس وحسین خون خداهستم 


سلامی از ره دورو سلامی بادلی پرخون 

تولیلای منی آقا منم یک شاعر مجنون 


#نام شعر:شش گوشه

#شاعر:عطیه نادریان


عمار رهبرم

به آن شبی رسیدیم که باید چراغ ها خاموش شوند تا بی عرضه ها و بی وجود ها، خسته ها و از نفس افتاده ها، شبانه فرار کنند و میدان بماند و اهلش!

حسین بماند و یارانش! 

حجت خدا بماند و مردان خدا!

تا آنجا که امام جایگاه آنها را در بهشت برین از بین دو انگشتش نشان دهد! 

چه سخت امتحانیست، برای دنیا زدگان!

و چه احلی من العسل ایست در کام مجاهدین! 

و اما عاشورا!

شب قدر انقلابیون! 

بی وجود ها، باید بروند! 

کارزار انقلاب جای آنها نیست!


اینجا عباس و قاسم و اکبر میخواهد! 

#همدانی و بیضایی و صدر زاده میخواهد!

اینجا #محسن_حججی میخواهد! 

امشب مقدر خواهد شد که چه کسانی به بهانه اهل و عیال،حجت خدا را تنها خواهند گذاشت و به امید زود برگشتن، هرگز برنمیگردند! 

و چه کسانی تن به دریای شمشیر میدهند ولی زیر بار  ذلت،،هرگز!


امشب مشخص خواهد شد که چه کسانی، جاودانان تاریخ اند و چه کسانی مدفون در زباله دان تاریخ! 

و چه زشت است، بعد از حسین زنده ماندن! 

#مکن_ای_صبح_طلوع


عمار رهبرم

حیف است که از عشق تو یک توشه نگیریم

حیف است که ما دامن شش گوشه نگیریم

خوب است که ما مثل تو ارباب بمیریم

حیف است از این قافله ره توشه نگیریم

زشت است از این قافله با فاصله رفتن

از خیمۀ سلطان کَرَم گوشه نگیریم

اینجاست که دل کاسۀ صبرش بسر آید

حیف است ز گیسوی تو یک خوشه نگیریم

خواهیم اگر بر تو شویم آینه، بایست

از بار گنه بر دل خود پوشه نگیریم

دست من و دامان تو یا قاضی الحاجات

ای کاش که در خیمه کنم با تو ملاقات

امسال مُرید علی اکبر شَوَم‌ای کاش

من نذر گلوی علی اصغر شوم‌ای کاش

از جان و جهان یکسره خواهم بگریزم

جزو سپه ساقی لشگر شوم‌ای کاش

با قاسم و عبداللهِ تو گَعده بگیرم

من در بدر آل پیمبر شوم‌ای کاش

مانند غلامِ سیَهَت بر سرِ دستت

من هم به دعای تو منور شوم‌ای کاش

نان و نمک سفرة تو باد حلالم

من ریزه خور خوان تو دلبر شوم‌ای کاش

هر لحظه به یا لَیتَنی این شعر بخوانم

با اهل حرم عهد کنم با تو بمانم

عمار رهبرم

هر انسانی صاحب شناسنامه است 

شناسنامه ای که دران اصالتت را تعیین میکند 

از شماره شناسنامه ای که با ان هرجای دنیا بری اصالتت هست

از قبیل تام زیبایت و خانواده ای که سالیان سال است که خیلی ها داشتن و تو هم داری و اگر دختر باشی دیگر بعد از تو ادامه نمیابد و اگر پسر باشی همچنان ادامه میابد

ودیگر در شناسنامه همه ما نام پدر و نام مادر نوشته شده پدر ومادر که تا چشم می گوشایی منتظر گریه و دست پا زدن تو هستن 

ودیگر ان که نام شهر و روستای تو هست 

و اما بین همه نوشته ها واسم ها یه عدد هست یه تاریخ یه سال حکایت از این دارد که تو چه موقع در کدوم شهر پا به زمین گذاشتی 

اری زمین 

که هروز هر ساعت و هر ثانیه اش برای تو حکایت قابل پیش تشدنی دارد 

و این روز خاص فقط فقط هر۳۶۵ روز اتفاق میوفته 

اری 

هرکس یه ولادت داره 

،

عمار رهبرم



اربابم حسین

در آخرین شب جمعه ی امسال سجده کن


یک سال به عمرِ نوکریِ ما اضافه شد

گذر_تک_تک_این_ثانیه_های_عمرم

به_قدیمی_شدن_نوکریت_می_ارز

عمار رهبرم




(((میگویند: کربلا قسمت نیست،دعوت است!!

خدایا….

من معنی قسمت و دعوت را نمیدانم!

اما تو….معنی طاقت را میدانی…مگر نه؟!

 

دل من لک زده تا کنج حرم بنویسند

مرغکی ناله کنان میل پریدن دارد

رخ یوسف اگرم هر چه که زیباست ولی

چهره نه، نام شما دست بریدن دارد

من شفا یافته ی لطف شما هستم وبس

شکر " باذکر حسین " قلب، تپیدن دارد

همه زوار تو بی دلشده بر می گردند

دل بی دلشدگان وه چه خریدن دارد

هر کجا می نگرم عکس حرم میبینم

این ره خانه عشق است، دویدن دارد

دم محشر که حسین بن علی وارد شد

حال و روز دل عشاق، چه دیدن دارد)))

 


عمار رهبرم



نوکرت هستم و از نوکری ام دلشادم

(بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم)


گرچه این عشق پریشان و خرابم کرده

با تو باشم بخدا تا به ابد آبادم


گریه بر تو به همه گریه کُنان ثابت کرد

آدم از گریه برای تو فقط شد آدم!


نام تو بُردم و پا تا به سرم شیرین شد!

بی سبب نیست که دلداده تر از فرهادم


هستی ام نذر پدرمادرت و خانواده ات

به فدای تو پدر مادرم و خانواده ام


تا خدا ، بُرده مرا لطف کمت ، ثارالله

دست گیرم شده ای تا به زمین افتادم


از همان روز ازل آرزویم بوده حسین

که فنای تو شوم ، ای سبب ایجادم!


هر کجا حرف غمت شد،شده ام گریانت

در شلوغی قیامت نَبَری از یادم...


عمار رهبرم