عمار رهبرم

یا زهرا سلام الیها

عمار رهبرم

یا زهرا سلام الیها

مشخصات بلاگ
عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات
  • ۲۲ شهریور ۹۷، ۱۲:۰۵ - جناب قدح
    سلام
  • ۲۰ شهریور ۹۷، ۰۰:۰۱ - حوا بانو
    تسلیت

۱۰ مطلب با موضوع «مدافعان حریم» ثبت شده است

یه جاهایی واقعا خسته میشی میخوای رها باشی یهه جوره دیگه زندگی کنی یه شکل دیگه 

منتظری ، منتظری که سمت کسی یا جایی ندایی بهت برسه 

یا علی بشی حرکت کنی 

اما یه جمله معروف هست که میگه از تو حرکت از خدا برکت 

اما موندی از کجا اول راهت باشه 

یه زمانی به دختر که بقول خودمون بوی فرند داشتن حسادت می کردم میگفتم خوشبحالشون عشق بازی رو بلند عاشق شدن رو بلدن 

اما من چی نمی تونم به کسی که دوستش دارم حرف بزنم سو تفاهم نشه ها منظورم خدا بود 

خلاصه یا گاهی اوقات همون ادما رو میدم تا صبح بیدار بودن رو بلدن ما چی بشه نماز صبح قضا نشه تازه اون فصل پاییزه و گرنه الله اعلم 

گاهی اوقات باید خدا عاشقت بشه 

وقتی امروز قران رو میخوندم نوشته شده بود بگذر تا قلبت صاف زلال بشه 

ادما دو دستند یکی کار نیک میکنه که ما کنارش هستیم  ویکی کار بد میکنه از چشم ما دوره 

رستگاران عالمند همان حزب خدا هستند حزب شیطا همان زیان کاران 

این میشه که میشه زبان عاشق شدن رو بلد میشی 

رسم عاشقی یعنی دوست داشتن از تمام قلبت هر چی اون بخواد تو هم راضی بشی به رضایتش 

یعنی جونت فداش کردن 

درمقابل حرف ها تنه ها حدیث مقاوم باشی تا ته ته خطش بری بگی من حاضرم تا ته تهش برم به رسم عاشقی 

یادش بخیر معلم اول دبیرستانمون سرکلاس از عشق عاشقی و دوست داشتن برامون شعر گفت شعر از حافظ سعدی مولانا بود

یهوو یکی از دوستام که فقط فازش عشق عاشقی دوست داشتن بود گفت ببخشید یه ذره از این شعراتون بگید ما هم یادداشت کنیم ازش استفاده کنیم 

معلمون با اعصبانیت تمتم داد زد تو از عشق عاشقی چی میدونی که این شکلی حرف میزمی اره هیچی نمی دونیم 

عجب روزی بود امروز از اضطراب چند روز پیش خواب مادرم تا ارامشی که امشب برام تحقق پیوست 

هیچ هیچ در این دنیا همین شکلی اتفاق نمی افته 

خدایا ازت میخوام که رسم عاشقی رو به جا بیاورم ودر این دنیا واخرت روسفید باشم 




  • عمار رهبرم

حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 

  • عمار رهبرم



شهید محسن حججی شهید متولد تیر ماه شهیدی که از بنده حقیر 17 روز کوچکترست

کسی که خیلی زودتر ازمن به خیلی چیزها رسید ومن تازه راهی که این شهید انتخاب کرده و من حقیر این راهو انتخاب کردم

وقتی وصیت ناممشو خوندم انگار تمتم حرفای ناگفته در دلم را زد 

ای کاش من هم مثل شهید حججی راه را خیلی خیلی زودتر پیدا میکردم

والان همان حرفی که گفتند خداوندا نمیدانم سرنوشت من شهادت هست یا نه اما من را رو سپید گردان

الهی امین

  • عمار رهبرم

هیچ اتفاقی در این دنیا اتفاقی نیست 

گاهی اوقات قسمتت میشه یهویی حرم امام رضا 

گاهی اوقات یهوویی اربعین کربلا 

گاهی اوقات گلزار شهدا 

گاهی اوقات دیدار خانواده شهدا 

و .....

همیشه در این فکری که چی شد قسمتم شد 

دیروز برای من و دوستانم همین اتفاقات یهووی افتاد

از خبر دادن و قرار گذاشتن باهم تا اتفاق شیرین برای دوستمون


معراج شهدا

 معراج شهدا جایگاه شهدای تازه تفحص شده 

معراج شهدا یه جای دنج برای خالی شدن پرواز کردن 

معراج شهدا یه جایی که میفهمی شهادت یعنی چه

معراج شهدا میزبان شهدای دست بسته ای بود که حامل پیام هایی بودند

معراج شهدا میزبان شهید دفاع مقدسی بود که پس از 31 سال بدنشون پیدا میشه

معراج شهدای دیروز حال وهوای عاشقانه ای داشت حالی که هر جایی نمیتوان یافت


 

  • عمار رهبرم


ــفــنـــگ را در دستم میگیرم. با دستمال گرد وخاک رویش را تمیز میکنم.خشابش را چک میکنم و رو به دشمنی که کلیومتر ها آنطرف ایستاده نشانه میگیرم و زیر لب « بسم اللهی» میگویم.

شاید دست هایم توان شلیک و گلوله را ندارد!

شاید طاقت دیدنِ زخمی ها را نداشته باشم!


نمیدانم میتوانم هدف را درست نشانه بگیرم؟

نمیدانم میتوانم به گرد و خاک روی لباسم حساس نباشم؟


نمیدانم میتوانم شب های سخت عملیات را طاقت  بیاورم؟


نمیدانم تحملش را دارم اگر یکی از همرزم هایم جلوی چشمانم شهید شود؟


نمیدانم تحمل در دست گرفتنِ تفنگی  را دارم؟


اگر زخمی شدم چقدر فرصت لازم است تا سرپا شوم و به خط برگردم؟!


چطور رضایت  پدر و مادرم را بگیرم؟!

کجا برای سربازی اسم نویسی کنم؟؟؟

نمیدانم جواب سوال هایم را پیدا میکنم یا نه ؛ ولی فقط برای -لحظه ای- آرزو میکنم «پــسـر» بودم. آنوقت به سربازی میرفتم،تمام آنچه باید می آموختم و بعد از آموزش به ســوریـه میرفتم!

ولی نـــه. نمیخواهم [عـَبــاس] باشم....


من دخـــتــَرم.
مــن دخــْــتَــر این سرزمینم.نه روحیه ی جنگجویی دارم،نه از دختر بودنم ناراضی... با اینکه دفاع از حــَـــــَـــرَم را دوست دارم اما،نمیتوانم در میدان جنگ دوام بیاورم!


من ~کــــــــــنیز~ اش میشوم


همانی هستم که گاهی درخیالاتِ خودم با آن لباس رزمِ دوست داشتنی در میدان جنگ ایستاده ام و نه با صدای بلندِ مردانه ای؛ بلکه آرام زمزمه کنم: لــب‍ــیـک یــ‍ٰـا زینــب.


و در اصل خودم را میبینم با  چادری سیاه تر از شب که ابهتش چشم مردم دنیا را کور کرده.صدایی که در دل؛ نامِ بانو را فریاد میزند.
خودم را میانِ - آیة الکرسی- های بعد از نماز و سلامتی برای عباس های بانو میبینم.

اگر نامش اینست.پس آرزویم کنیزیِ بانوست....

و ....
گاهی کنیز شدن سخت تر است تاعباس شدن!

  • عمار رهبرم

سید ابراهیم است دیگر؛
جای تعجب ندارد، با محمدعلی به میدان آمده است...

گوش کنید، رجز میخواند:
به زودی به قدس خواهیم رسید، من هم نباشم محمدعلی هست.در گوشش هرچه را باید، به لالایی خوانده ام.

آهای مترسکهایی که ستاره های سربی به سینه هاتان دارید، آن روز دیر نیست، روزی که با قدمهای محمدعلی یه قدس قدم بگذارم و بیرق اسلام ناب محمدی را، با دستهای محمدعلی بر فراز مسجدالاقصی به اهتزاز درآورم.

آن روز دیر نیست، چیزی کمتر از 25 سال؛ این وعدهء سیدعلی است...

  • عمار رهبرم


هرسال که به چهارم تیرماه نزدیک میشوم همش تو فکر این هست که  چه شکلی وچه جوری با خدایا خودم عهد بندم کادو تولد هرسالمو ازش بگیرم

مثل هر سال از خدای خوبم سپاس گذارم که عمره دوباره ای به من داد که یاد بگیرم وزندگی کنم وشاکرش باشم

الحمدالله خدای خوبم

هم بخاطر سلامتیم وهم بخاطر اینکه هر سال که می گذرد عاشق روز تولدم بیشتر می شوم

سال گذشته سر مزار شهیده ناهید کرجو متوجه شدم که روز تولدم شبیه به ایشون هست امسال هم حبیب عبدالهی

  • عمار رهبرم

این چند مدت  کارم شده درباره شهدای مدافع حرم تحقیق کنم
شهدایی که این چند مدت برای حرم حضرت بی بی زینب دفاع می کنن
در این بین شهدایی هم دیده می شوند که  گمنامند ولی فرمانده هان بزرگی هستن
شهدایی که از مرز جمهوری اسلامی ایران دفاع می کنن
روز پنج شنبه بود که تلویزیون اعلام کرد سه تن از مرزبانان کشورمون در مبارزه با تروریست ها به شهادت رسیدن
در زمان کودکی یادم میاد که پدر ومادرم خیلی برای مرزبانان دعا می کردند
الان تازه میفهم که  چرا پدر ومادرم برای مرزبانان دعا می کردن
واقعا هرکجا و هرجا هستن ان شاالله خدا پشت وپناهشون باشد و امام زمان یاری ایشان کند
واما در این بین فرمانده جواد نمونه ای از فرماندهانی بود که سال ها دنبالش می گشتم
فرمانده هم از جنبه اخلاقی هم از جنبه احترام به پدر ومادرش و هم اینکه بگمه فلان جاست سر از یه منطقه جنگی دربیاره
وازهمه مهم تر تعریفش از جامعه ارمانی اینکه دیدار حضرت ولیعصر شهادت در رکاب امام زان
یه جورایی شبیه هم مستیم
اونجایی که میگیم فلان جاییم از یه جای دیگه سر در میاریم
و تعریفمون از شهادت و جامعه ارمانی
فرمانده جواد دقیقا همون شخیصیتی بود که خیلی دنبالش می گشتم
از اون ت یپادمایی که قصدش فقط در جامعه اسلامی صلح بشه
و براش اصل فرقی نداره از مرز کشورش دفاع کنه یا دفاع از حرم بی بی زینب
فقط قصدش رضایت خداست وجهاد در راه خدا
بله دقیقا کسی که برای جهاد ورضای خدا جهاد میکنه براش مهم نیست کجا باشه و در کجا کار کنه
ودر اخر اجرشو می بینه

 



  • عمار رهبرم

اقا حبیب از اون دسته جوونایی که از کنارش وقتی رد بشی بوی شهادت را حس می کنی

واقعا بعضی از جوونای این سرزمینکه بوی شهادت چهره شهادت وکاراشون اعمالشون صحبتاشون می فهمی در اخر اخر شهید می شوند

هفته پیش سر مزار شهید عقیل بختیاری که سالگرد ایشون بود با خودم گفتم مگه همچین جوونایی هنوز هم مستن

تا اینکه  سر مزار شهید صیاد بود یه جوونی که بوی شهادت میداد یه جوونی که باشهدای قطعه پنجاه بیست هفت  هیچ تفاوتی نداره اولش زیاد اعتنا نکردم مثل خیلیای دیگه سر مزار شهید صیاد فاتحمو خونمو رفتم

اما یهو دوستم گفت: شناختی

گفتم :نه ولی عین شهدای مدافع حرم بود هیچ تفاوتی نداشت

گفت : حبیب عبدالهی بود

بعد شروع کرد درباره ایشون صحبت کردن

ودر اخر دوستم گفت : این ادم ته تهش شهید میشه بهت قول میدم

 اره دقیقا بعضی اوقات خیلی ادما هستن که از کنار مارد میشن ولی مانمیشناسیمشون

ودر اخر وقتی در بین ما نباشن اونوقت که حصرت نبودن کنارشونو میخوریم

اقا حبیب از اون دسته ادما ست




  • عمار رهبرم

دیروز تو مجموعمون یک قرار عاشقی داشتیم

یه قرار عاشقی که با قرارهای دیگمون یه خورده تفاوت  داشت

قرار عاشقی این دفعمون یه مدافع حرم شهید حجت اصغری ویک اشنا از همسنگرامون بود

قرار عاشقمون با زیارت عاشورا سر مزار شروع شد و با سخنرانی خواهر مدافع حرم تمام شد

با قرارهای دیگمون خیلی متفاوت بود

طوری که از مسئولین دانشگاه تا به قول دوستامون همراهای ره نیافتمون  ازگوشه چشمان همه اشک سرازیر بود


نمی دونم گذاشتن کلیپ وسخنرانی شهید سیهکالی دلم همه رو با خودش برد

یا انجایی که خواهر شهید برامون گفتن  که شهید همانند حضرت عباس شهید شدند

بعد از دیدار به این نتیجه رسیدم که همه ما به شهادت وشهید شدن خیلی نزدیکیم فقط باید خودمون را بسازیم وساخته بشیم برای انچکه ولایتمون از ما میخواهن

وبرای  رضای خدا با هوای نفسمون مبارزه کنیم

نمی دونم این هفته هفته عجیبی بود هر ثانیه اش برام درس بود

شاید اونجایی که در اعتکاف مسئولمون می گفتن که فکر نکنید که فقط یه عده خیلی کم هستن مدافع حرم میوند برید ببینید که عده  کثیری هستن که التماس میکنن که ما می خواهیم مدافع حرم باشیم

یا برید ببینید که جوانامون سرقطعه 52 دارن زیارت عاشورا میخونن که طلبیده بشن برای حرم خانم حضرت زینب

یا خانواده شهید دهقان حضورشون توی اعتکاف کاری کردن که همه ما به این نتجه رسیدیم که خودمونو بسازیم که ماهم مدافع باشیم

نمی دانم شاید بقول خانم اصغری دوره جنگ نیست ولی دوره ای عجیبی هست یه عده برای مدافع  حرم خانم حضرت زینب زجه میزنن و یه  عده ......



  • عمار رهبرم