تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
یا زهرا سلام الیها


۱۶ مطلب با موضوع «شیر مردان راه حق» ثبت شده است


    ‌        بسم رب الحسین

جان استین همون روان شناس مهشور مسیحی 
که خیلی قشنگ قران کریم و خدای مهربون معرفی میکنه 
میگه صبح اول از همه فقط فقط با خداصحبت کن میشه همون نماز صبح 
و بهش بگو خدایا هر چی تو بخواه 
خودمو به تو سپردم 


این شد برام درس
یه درسی که هیچ جا نیست
که خودمو بهش بسبارم بگم 
الهی راضی برضائک

امروز بعد از خوندن نماز صبح بود گفتم هر چی تو بخواه
با تمام مشغله هام قرار نبود مراسم امروز سنگر شرکت کنم 
اما از اول صبح بسیار دلشوره نگرانی داشتم که برنامه چطور پیش میره 
نه من بودم نه فاطمه 


فاطمه با حالت نگرانی زنگ زد گفت من قمم 
نیستم نگرانم پاشو یه کاری کن 

با مسئول جدید تماس گرفتم 
ای بابا 


دونه دونه بچه ها تماس گرفتم
هیچ کدوم نمیومدن 
سر نماز ظهر بود که گفتم هر چی تو بخواه
خدایا مثل داداش ابراهیم هادی کمکم کن 


انگار که یکی چراغ دستش یه مسیر نشون میده
تند تند حاظر شدم دویدم به سمت دانشگاه حسینیه 
مسئول جدید نگران مضطرب
ازش پرسیدم گفت تمام دستگاه هاخرابه 
بچع های همسنگرهم دو نفرن 
رفتیم حسینیه 
صدای فیلم یهوو پخش شد

یکی یکی بچه ها اومدن 


اما پایان ماجرا این نبود 
برنامه خوبی شددد


از زیارت یهووویی امام زاده بگذریم


فیلم که تمام شد اومدم خونه 

مامانم که انگار برام یه هدیه داشت با خوشحالی گفت 


میدونی کجا بودم 

پیش ابراهیم هادی بودم 

بیادت خیلیی بودم 


      ‌       اری اینجاست که میگن خودتو بسپار بهشون
   ‌               بقیش با اوناست
 وقتی پای عشق وسط باشه مجنون حواسش به لیلی هم هست


  ‌                                 صل الله علیک یا اباعبدالله



یه جاهایی واقعا خسته میشی میخوای رها باشی یهه جوره دیگه زندگی کنی یه شکل دیگه 

منتظری ، منتظری که سمت کسی یا جایی ندایی بهت برسه 

یا علی بشی حرکت کنی 

اما یه جمله معروف هست که میگه از تو حرکت از خدا برکت 

اما موندی از کجا اول راهت باشه 

یه زمانی به دختر که بقول خودمون بوی فرند داشتن حسادت می کردم میگفتم خوشبحالشون عشق بازی رو بلند عاشق شدن رو بلدن 

اما من چی نمی تونم به کسی که دوستش دارم حرف بزنم سو تفاهم نشه ها منظورم خدا بود 

خلاصه یا گاهی اوقات همون ادما رو میدم تا صبح بیدار بودن رو بلدن ما چی بشه نماز صبح قضا نشه تازه اون فصل پاییزه و گرنه الله اعلم 

گاهی اوقات باید خدا عاشقت بشه 

وقتی امروز قران رو میخوندم نوشته شده بود بگذر تا قلبت صاف زلال بشه 

ادما دو دستند یکی کار نیک میکنه که ما کنارش هستیم  ویکی کار بد میکنه از چشم ما دوره 

رستگاران عالمند همان حزب خدا هستند حزب شیطا همان زیان کاران 

این میشه که میشه زبان عاشق شدن رو بلد میشی 

رسم عاشقی یعنی دوست داشتن از تمام قلبت هر چی اون بخواد تو هم راضی بشی به رضایتش 

یعنی جونت فداش کردن 

درمقابل حرف ها تنه ها حدیث مقاوم باشی تا ته ته خطش بری بگی من حاضرم تا ته تهش برم به رسم عاشقی 

یادش بخیر معلم اول دبیرستانمون سرکلاس از عشق عاشقی و دوست داشتن برامون شعر گفت شعر از حافظ سعدی مولانا بود

یهوو یکی از دوستام که فقط فازش عشق عاشقی دوست داشتن بود گفت ببخشید یه ذره از این شعراتون بگید ما هم یادداشت کنیم ازش استفاده کنیم 

معلمون با اعصبانیت تمتم داد زد تو از عشق عاشقی چی میدونی که این شکلی حرف میزمی اره هیچی نمی دونیم 

عجب روزی بود امروز از اضطراب چند روز پیش خواب مادرم تا ارامشی که امشب برام تحقق پیوست 

هیچ هیچ در این دنیا همین شکلی اتفاق نمی افته 

خدایا ازت میخوام که رسم عاشقی رو به جا بیاورم ودر این دنیا واخرت روسفید باشم 





حزب الهی بودن 

اولین بار که این واژه را شنیدم برایم مفهومی نداشت 

ولی الان دوست دارم بهش برسم اون هم خالصانه 

حزب الهی بودن 

شبیه یک زلزله درونیست 

یک زلزله ای که از درونت اتفاق میافته اره یک زلزله 

بعضی اوقات زلزله ها خوبن اونم فقط فقط از نوع درونیش 

یه اتفاق خاص باعث میشه راحتو پیدا کنی تا اخرش ادامه بدی 

بعد از ۴ سال در فضای فرهنگی کار کردن 

فضایی که هر طوری بود امتحان میشدی از ایمان درونیت تا اتفاقات خاصی که خدا و ولایت میخوان بدانن تا کجای کار هستی 

اولش یه جور قرار بودولی الان شده وظیفه که تا پای جان ادامه بدی 

چه اینجا چه در جای دیگه 

ولی خدا روشکر به یاری امام زمان و خدای مهربونم تونستیم سنگر حفظ کنیم و نذاشتیم هر چیزی هرکسی سنگرمونو خراب کنه تا تهش ادامه دادیم 

توی این چند ماه وقتی میبینم دفتر بازه و هر هرهفته برنامه داریم افراد جدید به جمعمون اضافه میشه خدا رو بسیار شکر گزارم از محبتی که داشتن از اینکه تو بدترین شرایط تنهامون نذاشتن و امتحانشون سربلند بیرون اومدیم خدایا سپاس 

گاهی اوقات تو امتحانی خودت خبر نداری 

خدا میخواهد بهت بگه میتونی یار امام زمان ت باشی یا نه یه چیزی مثل همون زلزله میمونی یهوویی به سر وصدا میاد ویران میکنه اون موقع تویی که با ایمانت از خودت ضد زلزله ساختی یا نه

امروز فهمیدم بچه حزب الهیا مذهبیا چه با هم قرار بزارن یا نزارن مقصدشون یکجاست 

مثلا ماه محرم و ماه صفر عزاداران بدونه گفتن همه سیاه پوشن 

قبل از اربعین به دنبال جواز کربلاشون 

بعد از اربعین پابوسی امام رضا

همیشه همیشه همیشه به امر ولایتشون حاضرن که اکثرا دوستان  درگیر زلزله کرمانشاهن 

بعد از امتحانات ترم دوم همگی درگیر راهیان 

وامروز بدون قرار قبلی سر مزار رسول خلیلی انگار وظیفه بود 

اری حزب الهی بودن را باهمه تراژدیهایش دوست دارم 




شهید محسن حججی شهید متولد تیر ماه شهیدی که از بنده حقیر 17 روز کوچکترست

کسی که خیلی زودتر ازمن به خیلی چیزها رسید ومن تازه راهی که این شهید انتخاب کرده و من حقیر این راهو انتخاب کردم

وقتی وصیت ناممشو خوندم انگار تمتم حرفای ناگفته در دلم را زد 

ای کاش من هم مثل شهید حججی راه را خیلی خیلی زودتر پیدا میکردم

والان همان حرفی که گفتند خداوندا نمیدانم سرنوشت من شهادت هست یا نه اما من را رو سپید گردان

الهی امین



امروز در دیدار همیشگیمون باواژه عشق اشنا شدم

واژه ای که فقط شنیدم ولی به اندازه ی امروز معنیشو نفهمیدم

دروغ چرا هفته پیش در مسیر قم جمکران با حجم زیاد همسفران این واژه منو درگیر خودش کرد

تا امروز معنیش متوجه شدم

یادم میادتئاتر که در زمان بچگی دیدم وقفتی پرسیدن عشق چیست گفت علاقه شدید قلبی

نمیدونم چقدر این معنی بهش میاد

ولی امروز به این معنی رسیدم که عشق واژه زیبایی که در هیچ کجای دنیای دنیا نمی تونی معنی مفهوم ان را پیدا کنی حتی در پای جان هم برای رسیدن به ان جای میدهی مثل پیاده روی اربعین

مثل رفتن سوریه

مثل زیارت رفتن امام رضا حتی بدونی که دستت به ضریحش نمیرسد

وخیلی چیزای دیگر

اما شهدا ......

همه مثل ها میدونی شاید یه اتفاق کم نظیر بیافتد جان بدهی

اما جبهه جنگ تو میدونی دیگر بازگشت نخواهد بود

وقتی می پرسی چرا می خواهی بروی میگویند دوست دارم

عاشق امام هستییم

عاشق وطنیم

عاشق بهشتیم

........

اما این واژه چه شد برای من مقدس

اینکه برای رسیدن به دوست دارم های این جهان و عشق هایم  تا پای جانم حرکت کنم و  برایم مقدس باشد

ونگذارم هرگز هرگز هیچ چیز هیچ کس مانع رسیدن به عشق هایم شود

و عشق هایم ارمان هایم برای من مقدس  شود

اری عشق به این زیبایی ایست 



من و رفقام تصمیم بر مصاحبه با خانواده شهدا گرفتیم که عجیب در زندگیه شخصی بنده تاثییر گذار بود
امروز که به خانواده شهید دوم برای مصاحبه رفتیم عجیب تصویر این شهید در ذهنم مانده است
نمی دونم چرا ؟؟
با خواهر شهید هم که صحبت کردم بهشون عنوان کردم که عجیب چهره شهید اشناست نمیدونستم چرا اینقدر چهره برام اشنا بود
تا اینکه بلافاصله با دسترسی پیدا کردن شبکه تونستم از شهید اطلاعات پیدا کنم  اما هنوزم که هنوزه برام نامفهومه که چرا اینقدر این چهره برام اشناست
این تصویر در خانه شهید قاب بود

در ادامه درباره شهید

هیچ اتفاقی در این دنیا اتفاقی نیست 

گاهی اوقات قسمتت میشه یهویی حرم امام رضا 

گاهی اوقات یهوویی اربعین کربلا 

گاهی اوقات گلزار شهدا 

گاهی اوقات دیدار خانواده شهدا 

و .....

همیشه در این فکری که چی شد قسمتم شد 

دیروز برای من و دوستانم همین اتفاقات یهووی افتاد

از خبر دادن و قرار گذاشتن باهم تا اتفاق شیرین برای دوستمون


معراج شهدا

 معراج شهدا جایگاه شهدای تازه تفحص شده 

معراج شهدا یه جای دنج برای خالی شدن پرواز کردن 

معراج شهدا یه جایی که میفهمی شهادت یعنی چه

معراج شهدا میزبان شهدای دست بسته ای بود که حامل پیام هایی بودند

معراج شهدا میزبان شهید دفاع مقدسی بود که پس از 31 سال بدنشون پیدا میشه

معراج شهدای دیروز حال وهوای عاشقانه ای داشت حالی که هر جایی نمیتوان یافت


 



یادش بخیر همین پارسال بود که از مهمونمون یهوییمون مادر شهید دهقان گفتم 

اما امسال مهمانمان یه جورایی واقعاا ناخونده یه مهمون یکی که گفتن در رو بازکنید مهمون داریم 

سر قران خواندن ود گفتم یعنی میشه امسال مهمونمون شهدا باشن یه شهید گمنام 

سوره های قران که تموم شد اماده خواندن ام داوود شدیم و منتظر مداح بودیم 

که یهوو گفتن در رو باز کنید مهمون داریم 

همه اماده بودیم که مداح بیاد 

ولی مهمونمون واقع ویژه بود 

شهید گمنام 

یه شهید تو جمع مااا 

واقعا مهمونمون خیلی دوست داشتنی بود که دعاای ام داوود در جوار

ایشون خونده شد 

نمیدانم فقط میتونم بگم  

خدایا بابت همه همه چیز ممنونم 

اللهم عجل الولیک الفرج بحق زینب 



شنیدیم که حاج حسین می گفت

راهیان نور

نه قسمته

نه همت


فقط 💥دعوته...


و از زبان یک راهیان نوری اسفند ماه می خوانیم...:


چقدر دوست می داشتم نام شهیدی که

میزبانی این میهمانی ست را بدانم...


چقدر دوست می داشتم از بین رفقای شهیدم می فهمیدم

دل کدام را برده ام

یا

کدامشان دلشان برای غرق شدنم در دنیا سوخت

و طلبید مرا...


همت و باکری

یا خرازی و چمران


آوینی و دقایقی

یا قنبری و علم الهدی


حاتمی و متوسلیان

یا جهان آرا و دیالمه

یا شهید تورجی زاده و شهید زمانی

ابراهیم هادی و مطهری

یا هادی ذوالفقاری و رجایی


بهشتی و احمدی روشن

یا رضایی نژاد و ثابت نیا


شهید دفاع مقدس؟


شهید حزب جمهوری؟!


شهید ترور گروهک فرقان؟!


شهید راه علم؟!


یا شاید شهید مدافع حرم...؟


چه کسی واسطه فیض حضورم

در زیارتگاه فرشتگان

و میعادگاه عاشقان و عارفان

شده است؟!


نمی دانم...


دوباره قطار دلم 

افتاد روی ریل جنوب...

بعضی از روزها انگار جزو عمر ما حساب نمی شوند...روزهایی که قبل از غروب آفتاب 

روبروی اروند نشسته ای...

این موج ها با تو میخواهند حرف بزنند

این صدا

صدای موج آب نیست

صدای کلنجار رفتن دریاست برای فاش کردن رازهایی که به چشمانش دیده...

و تو میبینی که آسمان اروند هم 

سنگینی می کند...

نماز را که خواندی 

باید بروی 

کاروان در حال حرکت است

و ناگزیر باید بروی

دلت را جا می گذاری 

کنار یادمان شهدای گمنام اروند 

و می گویی

من این دل را به امانت کنارتان می گذارم

و می روم...


۱ ۲

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .


دنبال کنندگان بیانی