عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

یا زهرا

عمار رهبرم

بسم رب الحسین
من ان عاشق دیوانه حسین را دوست میدارم
من ان عبد گناه کارم حسین را دوشت میدارم
من ان چهره دل خونم حسین را دوست میدارم
وقتی که سخنان رهبرم رو می شنودم که می گوید این عمار تنم به لرز می افتد می فهمم که رهبرم هنوز که هنوزه عمار ندارد
ای کاش زمانی فرار رسد که فریاد انا بقیه الله رو بشنویم .

آخرین نظرات
ما برای هر امر مهمی رسم و رسومی داریم ؛ جز عاشقی .
عشق که قبل از انسان خلق شد و خداوند گِل انسان را در شراب آن تطهیر کرد ، چگونه می تواند برای خود راه  و رسمی نداشته باشد ، چگونه است که هرکس هر وقت و هر که را بخواهد عاشق می شود و ....
1-  نیروی عشق نه در خلقت آدمی که در هستی نهاده شده است . قرآن با زیبایی تمام این مهم را بیان میکند :
یُسبّح لله ما فی السّمواتِ و ما فی الارض ....
همه آن چه در آسمان و زمین است به تسبیح عاشقانه معشوق مشغولند ، اما شما صدای تسبیح آنان را نمی فهمید  ....
جملۀ  ذرّات  عالم  در  نهان
با تو گویانند روزان  و  شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
کاشکی هستتی زبانی  داشتی
تا زهستان پردها برداشتی
خوب است که ما هم راه و رسم عاشقی را از آنها فرا بگیریم ، از پروانه که در آتش شمع می سوزد و از  بلبل که محو زیبایی گل از پای می افتد.
2- نیروی عشق هم سرانجامی مانند دیگر نیروهای انسان دارد و معمولا جز موارد استثنایی به تباهی کشیده شده سر از ناکجا آباد در می آورد.
عشق برترین و زیباترین نیروی درون انسان است ، آن را ارج نهیم و همه نیروهای دیگر را در اختیار او در آوریم .
پس عشق را ارزانی معشوقی کنیم که سزاوار و لایق آن است ،  و امروز چه بسیار عشق هایی که به پای موجودات بی ارزش و بی لیاقت ریخته می شود .
زیبایی ، خیر و کمال معشوق باید به سر چشمه اصلی خویش متصل باشد و از آن آبشخور بنوشد تا جاودانه بماند و جاودانه بسازد .
عشق آن زنده گزین کو باقی است
کز شراب جان فزایش ساقی است
همه معشوق های بی لیاقت در دو ویژگی مشترکند ، پیری و بی وفایی ..... آگاه و هوشیار باشیم .

3 – عشقی که در سینه دفن شود و توان ظهور پیدا نکند ، عشق واقعی نیست یک خیال و وهم مهلک است .
قرآن این بار نیز با زیبایی تمام در این باره از واژه  " مودّة " استفاده می کند .  مودة عشقی است که در تمام ابعاد زندگی عاشق و معشوق ظهور می یابد و نقاشی خلقت را در بهترین رنگ آمیزی به تماشا می گذارد .
چه بسیارند عاشقانی که شهامت و توانایی ابراز عشق را ندارند  و همه عشق خود را با پشیمانی تمام در عبور از این جهان از دست می دهند  .
عطار نیشابوری در منطق الطیر ودر  " حکایت فروختن  یوسف  در بازار برده فروشان "  این مهم را به خوبی بیان می کند . ( این داستان بزودی در مطلب - هفت داستان برتر عرفانی - بطور کامل خواهد آمد . ان شاء الله . )
4 – معشوقی که غرق در زیبایی ، خیر و کمال است ، قدر عشق را می داند و او نیز به عاشق ، عشق می ورزد ، آری در راه و رسم عشق حقیقی معشوق نیز عاشق است .
اگر مجنون دل شوریده ایی داشت
دل لیلا از او شوریده تر بی

5- عاشق در برابر چنین معشوقی تسلیم محض است و در مقام عمل سئوال نمی کند و چرا نمی گوید و پرسش را منافی با عشق می داند . ازین روی عارفان در سیر و سلوک عرفانی خویش سئوال نمی کنند تا مقام عشق را به آن آلوده نسازند .
عاقبت اندیش نبود یک زمان
در کشد خوش خوش بر آتش صد جهان

6- عاشق و معشوق هردو در واقع عاشق عشق هستند ، نه شخص معین ، بدین راه و رسم عاشق  و معشوق جاودانه اند  چون عشق جاودانه است .
بعد از آن وادی عشق آید پدید
غرق آتش شد کسی کانجا رسید
کس درین وادی بجز آتش مباد
وانک آتش نیست عیشش خوش مباد
نظامی گنجوی در داستان عرفانی لیلی و مجنون هنگامی که مجنون را برای شفا به کعبه می برند به این حقیقت اشاره  میکند و از قول مجنون خطاب به خداوند می گوید :
یا رب به خدایی خداییت
و آنگه به کمال پادشاهیت
از عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
عمار رهبرم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی